نسبیت و اعلامیۀ جهانی
http://www.america.gov
جک دانلی
جک دانلی استاد اندرو ملون در دانشکدۀ مطالعات بین الملل جوزف کوربل دانشگاه دنور است. او نویسندۀ سه کتاب و بیش از 60 مقاله پیرامون نظریه و عملکرد حقوق بشر است؛ از جمله کتاب حقوق بشر جهانی در نظر و عمل، چاپ دوم (2003). شهرت دانلی بیشتر به خاطر کار او درمورد مفهوم حقوق بشر، نسبیت فرهنگی، توسعه و حقوق بشر، رژیم های بین المللی حقوق بشر، و حقوق بشر و سیاست خارجی است. او در قارۀ آمریکا، اروپا، و آسیا تدریس و سخنرانی کرده و آثارش به 10 زبان دنیا ترجمه شده است.
این مقاله به مناسبت بزرگداشت شصتمین سالگرد اعلامیۀ جهانی حقوق بشر چاپ می شود. اعلامیه و برنامۀ کار سال 1993 کنفرانس جهانی حقوق بشر وین مقتدرانه اعلام کرد که "ماهیت جهان شمولی این حقوق و آزادی ها قابل تردید نیست". اما بیان این که حقوق بشر "جهان شمول" است، یعنی چه؟
شش پیمان اصلی بین المللی حقوق بشر (حقوق اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی؛ حقوق مدنی و سیاسی؛ تبعیض نژادی؛ تبعیض علیه زنان؛ شکنجه؛ و حقوق کودک) به تصویب رسیده است و به صورت الزام آور از سوی میانگین بیش از 85 درصد از کشور های جهان، داوطلبانه پذیرفته شده. اما غالبا حرف با عمل تطبیق نمی کند. با وجود این تقریبا همۀ کشور ها در سراسر جهان وظیفۀ خود در رعایت حقوق شهروندان را به رسمیت می شناسند – صرف نظر از این که تا چه اندازه وسوسۀ عمل نکردن به آن می شوند.
اتفاق نظری نیرومند میان فرهنگی هم پیرامون حقوق بشر وجود دارد. گاندی از طریق معکوس کردن تأکید سنتی بر طبقات اجتماعی به عنوان اختلافات برطرف نشدنی میان گروه های انسانی، کمک کرد که ارزش های هندو متوجه حمایت از حقوق بشر گردد. فعالان و نخبگان مسلمان متعلق به طیف گسترده ای از مواضع سیاسی، دهها سال است که حقوق بشر را به عنوان بیان معاصر ارزش های اجتماعی و سیاسی موجود در قرآن تفسیر کرده اند. دانش پژوهان چین و کره، به کندو کاو دراساس افکار کنفسیوس به عنوان حقوق بشر که مقبولیت بین المللی دارد، پرداخته اند. فلسفه های غربی، مانند سودمداری، که زمانی با حقوق بشر خصومت داشتند، حالا عموما حامی حقوق بشر تفسیر می شوند. سوسیالیست ها نیز به اندازۀ لیبرال ها، خدا نشناسان هم به اندازۀ مسیحیان، یهودیان، و بودایی ها، و دیگرانی که متعلق به سایر سنت ها و مبدأ های مختلف هستند، برای جانبداری از این حقوق جهانی به یک دیگر پیوسته اند. و آن تعداد اندکی که هنوز حقوق بشر برابر و انکار ناپذیر را رد می کنند – مثلا نژادپرستان و جزم اندیشان مذهبی بنیادگرا در هر نقطه ای از جهان – از سوی اکثریت شهروندان خود به دیدۀ حقارت نگریسته می شوند.
دلیل جهان شمولی حقوق بشر
حقوق بشر برمبنای تعهد به برابری و خود مختاری استوار است که حقوق بشر جهانی را مجاز دانسته و حتا مشوق آن است. اما همان طور که بیشتر راه های منطقۀ مدیترانه زمانی به رم ختم می شد، امروز هم فرهنگ های عمدۀ دنیای جهانی شدۀ ما، خود را روان به سوی اعلامیۀ جهانی حقوق بشرمی بینند. امروزه، حقوق بشر جهانی است زیرا مردم در همه جا، زمانی که فرصت انتخاب آزادانه دارند، حقوق بشر را انتخاب کرده و به انتخاب آن ادامه می دهند.
این گونه انتخاب ها نه تصادفی هستند و نه باب روز، و نه ریشه در قدرتی سلطه گر دارند. بلکه حقوق بشری که دارای اعتبار بین المللی است، ثابت شده که عملا بهترین مکانیزم ساختۀ دست انسان برای محافظت از مردم و منزلت آنها دربرابر تهدیدات بازار های مدرن و حکومت های مدرن می باشد. حقوق بشر – این اندیشه که افراد، به خاطر انسان بودنشان، دارای حقوق برابر و غیرقابل انکاری هستند که می توانند از آن علیه دولت وجامعه استفاده کنند – اول بار در غرب مدرن ظهور کرد، هنگامی که افراد، خانواده ها، و جوامع، تحت تجاوزات حکومت های بوروکراتیک که به اقتدار روزافزونی دست می یافتند، و نا بسامانی ها و تحقیری که علت آن بازار های آشفته بود، قرار داشتند. و جوهر اصلی فهرست حقوق بشر ما نیز پس از رویارویی های تاریخی با دولت ها و بازار شکل گرفته است. با توسعۀ کشورهای مستقل در سراسر جهان، خصوصا بعد ازسپری شدن دوران استعمار، و با توسعۀ بازارهای جهانی، منافع و شأن مردم سایر مناطق جهان نیز مورد تهدیدات مشابهی قرار گرفت. آنها هم حمایت از سوی حقوق بشر را انتخاب کرده اند.
همان گونه که در غرب هم اتفاق افتاد، اصول دیگر کشور داری هم مورد آزمایش قرار گرفت، که قابل ملاحظه ترین آن حکومت های استبدادی هستند که در پی توسعۀ ملی سریع می باشند. به هر جهت، غالب این راه ها محکوم به شکست بوده اند و عواقب تراژیک، حتا هولناکی برای امنیت، حقوق، و منزلت شهروندان عادی دربر داشته اند. استقبال فزاینده و جهانی از حقوق بشر نشان دهندۀ شکست دیگر راه ها برای حمایت از مردم در برابر تهدیدات جهانی است. مادامی که ماموفق به یافتن مکانیزم های بهتری برای تنظیم قوانین سیاسی خود و توزیع عادلانۀ سود بازار نباشیم، به حقوق بشر نیاز جهانی وجود دارد.
جهان شمولی حقوق بشری که رسمیت بین المللی دارد، شامل به اجرا درآمدن و عمل کردن به آن نیست. سیستم به اجرا درآمدن حقوق بشر بین المللی در هر کشور را قوانین بین الملل تعیین می کنند. کشورهای مستقل و خود مختار، یک نظام گستردۀ نظارت رسمی و غیر رسمی بین المللی را تصدیق کرده اند اما این حق را برای خود در نظر گرفته اند که حقوق بشر را آن طور که صلاح می دانند در کشور خود پیاده کنند. (دخالت نظامی نوع دوستانه علیه نسل کشی، یکی از استثنا های ظریف قاعده است). ما همگی از حقوق بشر برخوردار هستیم زیرا انسان می باشیم. ما از آن به عنوان شهروندان و ساکنان کشور ها بهره مند می شویم. به همین جهت، جنبۀ عملی حقوق بشر عمیقا بسته به این است که شانس یا بد شانسی متولد شدن در کدام نقطۀ جهان را داشته ایم.
اجرا و تحقق: رهنمون ها و جزئیات
اعلامیۀ جهانی نسبیتی هم برای به اجرا درآمدن ضوابط معین می کند. برای مثال، در اصل سوم به کلی آمده: "همه کس حق حیات، آزادی، و امنیت شخصی دارد." این گونه رهنمون های کلی، هم به تفسیر نیاز دارند و هم به تحقق یافتن، و باید مجالی هم برای گوناگونی فرهنگی، منطقه ای و محلی در نظر گرفته شود. حقوق بشر جهانی، نه یک دستورالعمل است، و نه یک فرمول ریاضی. بلکه مشخص کنندۀ مقصد است و راه رسیدن به آن را نشان می دهد، اما جزئیات سفر باید به بحث و بررسی های محلی و مجادلات سیاسی واگذار گردد – هر چند باید خاطر نشان کرد که این بحث ها و مجادلات ملی در چارچوبی صورت بگیرد که با توافق بین المللی و از سوی مجموعۀ اصلی قوانین بین المللی حقوق بشر معین گشته است.
پس در مورد مسائلی مانند تفاوت اساسی میان "ارزش های آسیایی"، "ارزش های آفریقایی"، یا "ارزش های اسلامی" چگونه باید تصمیم گرفت؟ بعداز 25 سال تجربه اندوزی از نوشتن، تدریس و سخنرانی، من متوجه شده ام که عموما از این گونه ادعا ها حمایت اندکی صورت می گیرد. وقتی مسئلۀ فرهنگ مطرح می گردد، کما این که همیشه در هنگام تدریس در خارج از کشور این چنین می شود، من از مخاطبانم می خواهم به چهار مورد اشاره کنند که در فرهنگ آنان مورد قبول نیست. و تا به حال پیش نیامده است که مخاطبان من به طور جدی از بیش ازچند بخش از سه ماده انتقاد کرده باشند.
برای مثال، در تعداد زیادی از فرهنگ های سنتی با مادۀ 16 که می گوید، زن و مرد "در ازدواج، در طول مدت زناشویی، و در هنگام جدایی از حقوق برابر برخوردارند" به درجات مختلف مخالفت می شود. اما این شرط دومی است که در این ماده آمده، و در واقع، ماده این گونه آغاز می شود: "مردان و زنان بالغ ... دارای حق ازدواج و تشکیل خانواده هستند." هیچ حقی در اعلامیۀ جهانی بیشتر از این، مورد حمایت قرار نمی گیرد. و حتا این اختلافات جزئی هم بسیار نادر هستند.
اعلامیۀ جهانی حقوق بشر جای زیادی برای عدم توافق درمورد جزئیات باقی می گذارد. آیا پورنوگرافی از اشکال آزادی بیان است؟ آیا مجازات اعدام، خدشه دار کردن حق حیات است؟ بر طبق آن چه در مادۀ 25 آمده، یعنی "همه کس از حق داشتن استاندارد های مناسب زندگی برای سلامت خود و رفاه خانواده اش برخوردار است"، این استاندارد در کدام سطح اقتصادی قرار دارد؟ در مورد اصول پایه، اختلاف نظر های واقعی تعدادشان زیاد نیست. چه کسی باور دارد که فرهنگ به دولت اجازه دهد مردم را شکنجه کنند، مذهبی را به آنان تحمیل نمایند، یا بگذارند که بچه ها از گرسنگی یا کمبود خدمات بهداشتی بمیرند؟ لا اقل من تا به حال به چنین مردمانی برنخورده ام. نباید آن چه بر سرمردمی که مورد ظلم بوده اند، آمده را با ارزش ها و آرمان های آنان اشتباه گرفت. هر چند تعداد زیادی از افراد مجبور بوده اند – و هنوز هم کماکان هستند – زیر بار موارد زیادی از نقض حقوق بشربروند، تعداد کمی هستند که این اقدامات را عادلانه، درست و یا شرافتمندانه تلقی می کنند.
حتا در جایی که توسل به تفاوت های فرهنگی با قصد بدی صورت نگیرد (مانند تلاش های هیئت حاکمه برای توجیه تسلط خود)، قابلیت انعطاف فرهنگ های مردمی همیشه به دست فراموشی سپرده می شود، در حالی که باید دانست که این فرهنگ ها چند صدایی، اهل بحث و مجادله، و قابل تحول هستند. غرب را در اواخر قرن هفدهم مجسم کنید، زمانی که اولین جوانه های حقوق بشر در حال پیدایش بود. کشورهای غربی، قسمت اعظم قرن پیشین را با جنگ های داخلی و بین المللی بر سر مذهب دست به گریبان بودند. اکتشافات آنها در قارۀ آمریکا موجب منهدم شدن بومیان این قاره شد و مبنایی برای استثمار مردمان آسیا و آفریقا گردید که اوج آن، خونریزی ها و ددمنشی های قرن نوزدهم امپریالیسم بود. در داخل کشورها، حقانیت الهی شاهان، باعث محرومیت اکثریت زیردستان آنان (که به آن ها شهروند گفته نمی شد) از برخورداری از حداقل شأن انسانی خود بود. و عملا تا قرن ها بعد از آن، زنان، و اقلیت های نژادی و قومی، و مذهبی از اساسی ترین حقوق خود در کشورهای غربی محروم بودند. اگر کسی کشور های غربی در اواسط قرن هفدهم را مورد مشاهده قرار می داد، به سختی می توانست تصور کند که حقوق بشر در این کشور ها جایی داشته باشد. با این حال، غرب تبدیل به مهد دفاع از حقوق بشر و دموکراسی لیبرال گردیده است.
اگر اروپایی که سرشار از تبعیض نژادی، تبعیض جنسی، تعصب مذهبی، امپریالیسم، و تسلط طبقۀ آریستوکرات بود که حکومت طبقاتی را موجب شد، تا این حد متحول گردید، نمی توان تصور کرد که جامعه ای وجود داشته باشد که نتواند با بهره گیری از منابع فرهنگی خود به همین شکل متحول گردد. و نیاز نیست که چنین تحولی با گذشت قرن ها و نسل ها تحقق پیدا کند. در غالب مناطق اروپا، تنها در قرن گذشته بود که محقق گردید؛ در بیشتر کشورها، بعد از جنگ جهانی دوم؛ و در بسیاری، حتا بعد از آن دوره. به همین جهت، خیلی تعجب آور نیست که ما در سراسر جهان شاهد پیشرفت های چشمگیر و حیرت انگیز به سوی انسانیت، و دولت ها و جوامع حامی حقوق بشر بوده ایم. و این هم جای تعجب ندارد که این تحولات، از حمایت گرم و روزافزون غالب فلسفه ها، مذاهب، و سنن فرهنگی جهان بهره مند گشته اند.
فراتر از تفاوت ها
فرهنگ پدیده ای کاملا قابل انعطاف است. هر چند ارزش های اصلی در طول زمان مقاومت می کنند، اما آن ارزش ها، همان گونه که تجربۀ غرب گواه آن است، می توانند به سهولت با اقدامات کاملا متفاوت اجتماعی همخوانی پیدا کنند: نژاد پرستی به اندازۀ برابری؛ خود مختاری به اندازۀ امپریالیسم. همۀ فرهنگ ها عملا در طول عمر گذشتۀ خود مرتکب اعمالی شده اند که ما امروزه آن را ددمنشانه و اساسا ناقض حقوق بشر تلقی می کنیم. کشور های آسیایی مانند ژاپن، کرۀ جنوبی، هند، و اندونزی، کشور های آفریقایی شامل آفریقای جنوبی، نیجریه، و کنیا، و غالب کشور های آمریکای لاتین در دهه های اخیر جوابگوی چالش هایی بوده اند که بعد از حمایت از حقوق بشر که در اعلامیۀ جهانی برشمارده می شود، با آن روبرو گشتند.
این به هیچ وجه به معنای از دست دادن فرهنگ بومی نیست – همان طور که غرب هم با تغییر تدریجی و تبدیل شدن از ناقض حقوق به حامی حقوق بشر، فرهنگ خود را از دست نداد. متعهد شدن به رعایت حقوق بشر موجب عدم وفاداری به میراث فرهنگی نمی شود. امروز کانا دایی ها به دلیل محترم شمردن حقوق بشر، از کانادایی بودنشان کم نشده است، و مکزیکی ها هم هنوز همان قدر مکزیکی هستند، که بوده اند. بلکه کاملا برعکس، آنها خود را وفادارتر از قبل به ارزش هایشان می دانند، زیرا آموخته اند و مبارزه کرده اند تا آن ارزش ها را در قالب حقوق بشر متبلور کنند.
البته تفاوت های عمیقی میان فرهنگ ها، سطح پیشرفت اقتصادی، نظام های سیاسی، و تجربیات تاریخی در سراسر جهان وجود دارد. با این حال، درسی که از 60 سال گذشته می آموزیم به ما یاد داده که این تفاوت ها، هر قدر که در گذشته از اهمیت برخورداربوده اند، امروز به هیچ وجه در تناقض با حقوق بشری که در جهان به رسمیت شناخته شده، نیستند. بلکه همان طور که در یکایک کشور ها دیده ایم، در آمریکای لاتین، آفریقا، آسیا، و اروپا، زمانی که مردم بعد از ده ها سال تحمل درد و رنج فرصتی برای انتخاب می یابند، همه در کل حقوق بشر را انتخاب می کنند – و آن انتخاب را به منزلۀ بیان عمیق ترین ارزش های محلی خود محسوب می نمایند.

